صفحه در حال بارگذاري است! لطفا کمي صبر کنيد...
جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ
|
من ندانسته غزل می گفتم او به من میخندید
من به چشمانش او به دیوانگیم + نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388 4 AM توسط سعید+مهسا =خواهرو برادر دور از هم |
امروز دوباره دلم البوم خاطراتتو ورق می زد همش به یاد اون روزا خودش رو سرزنش می كرد امروز دوباره كوه غم اومد تو خونه ی دلم بازم دوباره یاد تو اومد توی رویای من امروز دوباره گل های باغچه رو چیدم برا تو تویی كه عمرت بودمو رفتی شدی دشمن جون حسرت دیدن چشمات داره دیوونم می كنه حسرت اون روزای خوب داره اوارم می كنه + نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388 4 AM توسط سعید+مهسا =خواهرو برادر دور از هم |
اي اسمان زيبا امشب دلم گرفته گفتي خيال بس کن فرمايشت متين است + نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387 5 AM توسط سعید+مهسا =خواهرو برادر دور از هم |
یاد اون زمونای بچگی بخیر: باز باران با ترانه/باگهرهای فراوان/میخورد بربام خانه... ولی امروز... باز باران بی ترانه/باز باران با تمام بی کسیهای شبانه میخورد بر مرد تنها/میچکد بر فرش خانه باز می آید صدای چک چک غم...باز ماتم.... من به پشت شیشه تنهایی افتاده ام....نمبدانم...نمیفهمم.... کجای قطره های بی کسی زیباست؟؟؟ نمیفهمم چرا مردم نمیفهمند که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت میلرزد کجای ذلتش زیباست؟؟؟ نمیفهمم کجای اشک یک بابا که سقفی از گل وآهن به زور چکمه های باران به روی همسروپروانه های مرده اش آرام باریده کجایش بوی عشق وعاشقی دارد؟؟؟ نمیدانم چرا مردم نمیدانند،که باران عشق تنها نیست صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست کجای مرگ ما زیباست؟؟؟ نمیفهمم یادم آرد روز باران/یادم آرد مادرم در کنج باران مرد کودکی ده ساله بودم/میدویدم زیر باران از برای نان مادرم افتاد/مادرم در کوچه های پست این شهر آرام جان میداد فقط من بودم و باران و گل های خیابان نمیدانم کجای این لجن زیبا بود؟؟؟ بشنو از من کودک من/پیش چشمم، مرد فردا که باران هست زیبا از برای مردم بالا دست و آن باران که عشق دارد...فقط جاریست برای عاشقان مست و باران من وتو غم و درد دارد خدا هم خوب داند که این عدل زمینی عدل کم دارد بهار + نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387 5 AM توسط سعید+مهسا =خواهرو برادر دور از هم |
دلي دادم به رسم ياد بودي كه تنها لايق اين دل تو بودي هزاران آمدند اين دل بگيرند ندادم چون كه دلدارش تو بودي + نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387 5 AM توسط سعید+مهسا =خواهرو برادر دور از هم |
آره مهسا واسه من خواهر دلسوزی بودولی من قدرشو ندونستم
دعا میکنم برگرده + نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387 6 AM توسط سعید+مهسا =خواهرو برادر دور از هم |
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 5 AM توسط سعید+مهسا =خواهرو برادر دور از هم |
سلاممو به مهسام برسونیدو بگین که چقدر دوسش دارم من خواهم مرد با اميد اينكه شايد بر مزارم گل سرخي برويد !!! خدايا اگر سهم من اين است كه آشيانه اي براي كبوتران بي بال شوم ? پس زماني كه كوچ پرستوها رسيد به آنان بگو به هر قاصدكي رسيدند داستان مرا بگويند كه زمان طولاني منتظر آنان هستم!!! به تمام فرشته ها بگو بوي گل نرگس را برايم بياورند !!! به آنان بگو كه عاشقانه گل هاي مريم را دوست مي داشتم !!! به تمام مرغان عشق بگو كه چقدر عاشق پرواز بودم!!! به صدف هاي در يايي بگو مرا هميشه بياد داشته باشند !!! به ماهيان بگو موج ها را نوازش كنند !!! بگو كه فرشته ها بر بالاي دريا به استقبالم بيايند !!! + نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 6 AM توسط سعید+مهسا =خواهرو برادر دور از هم |
فدای چشمان تو که تمام هستی و جانم فدای توست مهسا جان و بغل بغل گل های زیبا فدای قلب مهربانت که مبهوت و محو آن شده ام
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 4 AM توسط سعید+مهسا =خواهرو برادر دور از هم |
عشق ان نیست که یک دل به صد یار دهند عشق ان است که صد دل به یک یار دهند + نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 9 PM توسط سعید+مهسا =خواهرو برادر دور از هم |
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 9 PM توسط سعید+مهسا =خواهرو برادر دور از هم |
مهسا دوستت دارم + نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 7 AM توسط سعید+مهسا =خواهرو برادر دور از هم |
دوست
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 6 AM توسط سعید+مهسا =خواهرو برادر دور از هم |
سلام به همه گی دلم می خواست کنارت بودم تا این جشن و با هم می گرفتیم
دوستت دارم حتی اگر به چشمان خیسم بخندی تو میروی و من فقط نگاهت میکنم تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما... برای تماشای تو، همین یک لحظه باقی است و شاید!!! همین یک لحظه اجازه زیستن در چشمان تو را داشته باشم + نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387 5 AM توسط سعید+مهسا =خواهرو برادر دور از هم |
این هم یه عکس با هال واسه م
وقتي از تو دل بريدم جز خودت چيزي نديدم پي هر كسي كه رفتم اخرش به تو رسيدم
حالا كه رفتم و گشتم ميبينم تكي تو دنيا
نميشه تو رو عوض كرد حتي با شباي رويا
انگار اسمون نميخواست ببينه ماها رو با هم
يادته لحظه ي اخر زير اون بارون نم نم
گل سرختو گرفتي دادي دستم گل مريم
دست من نبود نه از تو بلكه از خودم گذشتم
عشقتو خواستم بذارم لاي خاطرات دفتر
اما ياد تو نمي گذاشت ميومد دوباره از سر
توي يك غروب جمعه اصل مطلبو نوشتم
پي هيچ كس نمي گردم چون تويي اول و اخر
حالا كه رفتم و گشتم ميبينم تكي تو دنيا
نميشه تو رو عوض كرد حتي با شباي رويا
يادته خواستي بمونم ناله كردم كه نميشه
حالا عمريه اسيرم توي دام زرد غربت
اما اسمشه كه نيستي با مني همش....هميشه
من كه تقصيري نداشتم تلخه قانون جدايي
من و تو سرش نميشه ميزنه چه تيشه هايي
ولي حق داري بگي كه اينا حرفه....بي وفايي
حالا كه رفتم و گشتم ميبينم تكي تو دنيا
نميشه تو رو عوض كرد حتي با شباي رويا
![]() + نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 9 PM توسط سعید+مهسا =خواهرو برادر دور از هم |
+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 6 AM توسط سعید+مهسا =خواهرو برادر دور از هم |
در یک آشنایی دوستانه ... ما با هم دست دادیم ..!!! تو فقط دست دادی.. و من ..... همه چیز از دست دادم !!!!
کسي ديگر نمي کوبد کسي ديگر نمي پرسد و من چون شمع ميسوزم و من گريان و نالانم درون کلبه ي خاموش خويش و من درياي پر اشکم درون سينه ي پر جوش خويش و من چون تک درخت زرد پاييزم برگي جدا از او
+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 5 AM توسط سعید+مهسا =خواهرو برادر دور از هم |
شب ها سکوت است و سکوت است و سیاهی اوای تو می خواندم از لایتناهی اوای تو می اردم از شوق به پرواز شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی امواج نوای تو به من می رسد از دور دریایی و من تشنه مهر تو چو ماهی وین شعله که با هر نفسم می جهد از جان خوش می دهد از گرمی این شوق گواهی دید از تو گر صبح ابد هم دهدم دست من سر خوشم از لذت این چشم به راهی ای عشق تو را دارم و دارای جهانم همراه تویی هر چه تو گویی و تو خواهی گاهی در انتهای خار های یک کاکتوس به غنچه ای میرسی که ماه را بر لبانت مینشاند زندگی در چشم من شب های بی مهتاب را ماند
شعر من نیلوفر پژمرده در مرداب را ماند ابر بی باران اندوهم خار خشک سینه کوهم سال ها رفته است کز هر ارزو خالی است اغوشم نغمه پرداز جمال و عشق بودم-آه- حالیا خاموش خاموشم یاد از خاطر فراموشم + نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386 5 AM توسط سعید+مهسا =خواهرو برادر دور از هم |
می نویسم شاید دلتنگیم کمتر بشه. + نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386 9 PM توسط سعید+مهسا =خواهرو برادر دور از هم |
می نویسم شاید دلتنگیم کمتر بشه. + نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386 5 AM توسط سعید+مهسا =خواهرو برادر دور از هم |
|